پاییز ... - تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 1:01
همه چیز از پاییز , شروع شد ... این روزها انگار برای من هیچ بهاری سپری نشده و هنوز در همون پاییز , سرگردانم ... دلتنگم و خسته ... با خودم کلی فکر می کنم و چون و چرا می کنم ... گاهی به عتاب و گاهی با سرزنش
فاصله ؟ - تاریخ: 1397/2/10 ساعت: 10:28
کلمات می نویسم ولی پاک می کنم و می گم با خودم باز هم باید .... !!!
خاطرات - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 0:01
خیلی وقتها پیش می یاد که دلتنگ می شم برات . ساعتها و زمانهای خاص ، جاهایی که باهم بودیم یا حتی جاهایی که پیام لاینت برام می رسید . نوشته ها و ایمیل ها و ...گاها هم دلخور و شاکی می شم با مرور خاطرات و حالم بد می شه و کلی ناراحتی هام پنهان می کنم و خفه می شم ... توی این مواقع گاها خوابت می بینم و خوشب...
ساعت صفر ... - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 0:44
ساعت صفر برام خاطره انگیز و یاداور ... هر چند دلم پر غصه می شه و سعی می کنم برخلاف اون شبها این ساعت خواب باشم ولی اگه بیدار باشم و هوشیار ، به خاطراتم با تو فکر می کنم ... ساعت صفر و اشکهایی که بی اختیار با شمردن رقم هاش می ریزم ... صفر ، صفر ، صفر ، صفر .... من برای همه بدی هام ببخش .. + نوشته شده...
لاین ... - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 0:44
سلام . امیدارم حالت بد نباشه ... دیدم لاین سلامی ندادی گفتم شاید ... ولی الان دیدم انگار دیروز که روی تبلت داشتم کاربری قدیم لاین خودم حذف می کردم هر دو تا کاربری قدیمی حذف کردم .با خودم گفتم خبرت کردم نکنه جای گله ای بمونه ... اتفاقی که شاید می افتاد همین روز ها ولی این طوری تصادفی شاید کسی بها
بارون که زد ، چترت فراموشت نشه عشقم ... - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 0:44
این چند روز خیلی فکرم درگیر تو بود ، خیلی ... بعد ماجرای لاین که پیش اومد ، دیشب توی راه خیلی داغون بودم و با خودم گفتم شاید باید ناامید بشم از همه چیز ... همین طوری با این فکر ها خوابم برد ... که خواب دیدم ، توی خواب یک خانمی که به نظرم مامانت اومد ، سراغم گرفته بود و اومده بود پیشم و داشتیم با ه
نصب برنامه - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 0:44
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.